سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

46

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

جزئيه ، وبلاشبهه قبيح است كه كسى كه ( 1 ) خود را حاكم خلق بداند ، وحكم خدا را نداند . وبحمد الله به بيان شافى دانستى كه حكم عمر به رجم حامله از راه جهل أو به حكم الهى با وجود علم به حمل أو بود ، پس چنين جهل قبيح البتة در لياقت امامت خلل مىاندازد ، ومانع استحقاق اين منصب شريف مىگردد . اما آنچه گفته كه : حضرت موسى [ ( عليه السلام ) ] به سبب بي اطلاعى برادر كلان خود را - كه حضرت هارون [ ( عليه السلام ) ] پيغمبر بود - ريش گرفت وموى سر كشيد واهانت فرمود ! پس كمال حيرت است كه مخاطب با وجود دعوى اسلام ، بلكه پيشوايى أهل اسلام ، از دين واسلام دست بردار شده ، اسناد طعن به حضرت موسى [ ( عليه السلام ) ] - كه نبىّ معصوم است - نموده ، وعمر را از خطا وجهل برى ساخته ، مىگويد كه : حضرت موسى ( عليه السلام ) به سبب بي اطلاعى اهانت حضرت هارون پيغمبر ( عليه السلام ) نمود ! ! حال آنكه اهانت پيغمبر برحق بلا شك كفر است ، أعوذ بالله من إعماء البصيرة . . وإغشاء السريرة . ونيز بنابر اين لازم مىآيد كه حضرت موسى [ ( عليه السلام ) ] گمان صدور امر قبيحى از حضرت هارون كرده باشد ، پس معاذ الله [ كه ] آن جناب بر ضرورت عصمت أنبيا هم اطلاع نداشته باشد .

--> 1 . ظاهراً ( كه ) زايد است ، يا ( واو ) قبل از ( حكم خدا ) .